فقط خدا تنهاست
این آدمای رنگ وارنگ یه دونه باشم. تا برایِ او (خدا) هم یکی یک دانه باشی . . . پنج شنبه 7 آذر 1392برچسب:, :: 11:27 :: نويسنده : سوگل
پنج شنبه 7 آذر 1392برچسب:, :: 11:23 :: نويسنده : سوگل ![]() خداوند چه می دهد به کسی که: دوستانش او را مسخره می کنند! همیشه امل محسوب می شود! سختی زیادی در این امر می کشد ولی هیچ گاه دست از خدا نمی کشید پنج شنبه 7 آذر 1392برچسب:, :: 11:19 :: نويسنده : سوگل
![]() وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقه می زدن و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن
و تماشا می کردن وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن ؛ آروم تو گوشم گفتی:
«مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم » اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده می شد با لبخند گفتی:
«موهات بیرونه ها خانومی!» درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم.
شرم آور بود. شوهراشون چه بی خیال...
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛
هرازچندگاهی یادآوری می کردی که:
«غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه » اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری وقتی اون روز آقای .... همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم قبض ها رو ازش گرفتم .
برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی . گفتی:
«خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی, بدون عشوه و طنازی» اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و...
مردهای دیگه با چه لذتی به تماشا نشسته بودن.
تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی: «متشکرم که اونجا نموندی» اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری چنان نشسته ای به دل که باورم نمی شود از آسمان رسیده ای نگو زمین ؛ که باورم نمی شود.... پنج شنبه 7 آذر 1392برچسب:, :: 11:13 :: نويسنده : سوگل
اون گفته اگه چادر بپوشی بیشتر دوستت دارم!! لباس “حضرت زهرا”ست و بهش افتخار می کرده ... سه شنبه 28 آبان 1392برچسب:, :: 12:45 :: نويسنده : سوگل دل بابای علی پاره شدن را کم داشت/ شنبه 18 آبان 1392برچسب:, :: 9:11 :: نويسنده : سوگل شیری نداره مادرپیش تو آبروم رفت شنبه 18 آبان 1392برچسب:, :: 8:49 :: نويسنده : سوگل اگر خدا به تو فرمود : چهار شنبه 15 آبان 1392برچسب:, :: 13:33 :: نويسنده : سوگل و یک رگ از خون من چهار شنبه 15 آبان 1392برچسب:, :: 13:18 :: نويسنده : سوگل درباره وبلاگ ![]() بسم الله الرحمن الرحیم می خواهم بالحظه های پرامید, زیستنم راهویت بدهم وازروزمرگی های غفلت آوررهاشوم. می خواهم ازکشتزارعمرم طلادروکنم, پس به تابلوی زندگیم رنگ شاداب صاحب الزمان میزنم. برای همین خواستم عهدنامه ای باشماداشته باشم وبه شماقول می دهم محض خاطرت به آن وفاداربمانم تابدانی برای همیشه به یادت هستم. برای همیشه به یادت هستم. شیعیان خواب بس است برخیزید هجرارباب بس است برخیزید یادمان رفته که مهدی هم هست یادمان رفته که اومنتظراست یادمان رفته که اوپشت دراست آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |